Saturday, September 15, 2007

براي من ديگر او نيست

وقتی که دارم حرفهای دلم را مرور میکنم تنها چیزی که بهش میرسم دو قطره اشکی است که از چشمانم می ریزه. اگه حتی انتظار یک عشق دلت رو آتیش بزنه و از انتظار کشیدن بتونی تلخی غم را خوب لمس کنی آن وقت شاید بتونی منو درک کنی .... اما من فقط اون رو در قلب خودم و در باورها و رویاهایم زنده نگاهش داشتم .اگه یه روزی همه ستاره های شب خاموش شدند. اگه تو چشمات تونستی تنهایی شب رو در ک کنی و اگه اون لحظه از ته دل واسه دردل کردن با یه دوست احساس نیاز کردی فراموش نکن کسی هست که در این طرف دنیا همیشه به یاد تو و در انتظار توست.حسرت کشیدن را این همه تلخ تصور نمی کردم ولی یاد گرفتم چون دیگر از این به بعد هر ثانیه ام حسرت خواهد بود ... به وقت دوست داشتن ؛ به وقت انتظار کشیدن و حتی به وقت خندیدن ....

Sunday, September 2, 2007

واقعيت يا حقيقت

.گل تشنه در هواي باراني منتظر باغبان خود نمي ماند

Wednesday, August 29, 2007

حس تنهايي

غم عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. دل شوره امانم را بريده بود . نميدانم از چه كسي كمك بخواهم شايد خبري از او بگيرم.دوشنبه.سه شنبه.چهارشنبه ... از او هيچ خبري نمي شد. ديگر مفهموم زمان را از دست داده بودم..جمله آخرش در سرم مي پيچيد:مارفتيم خداحافظ
صداي شاملو در اتاقم بيداد ميكرد
اگر مي خواهي نگهه ام داري دوست من، مرااز دست مي دهي. اگر ميخواهي همراهي ام كني دوست من، تا انسان آزادي باشم ميان ما همبستگي از آن گونه ميرويد كه زندگي ما هر دو تن را غرق در شكوفه كند.

Thursday, August 9, 2007

دوستي

با ديگري بودن بسيار دشوار است به ويژه اگر دوست بداريش.آن گاه ديگر هيچ چيز بي اهميت نيست . حتي آن چه جزي يا پيش پا افتاده مي نمايد

سرود آشنايي

كيستي كه من
اين گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو مي گويم
كليد خانه ام
در دست ات مي گذارم
نان شادي هايم را
با تو قسمت مي كنم
به كنارت مي نشينم و
بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب مي روم

Tuesday, August 7, 2007

بدترين نوع دوست داشتن

من حالا او را آنچنان دوست داشتم كه هيچ زني هيچ مردي را دوست نداشته چون هيچ زني با علم به اينكه انتظارش بيهوده است منتظر مرد خود نمانده

سكوت

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
حرف هاي به زبان نيامده
شگفتي هاي پنهان
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من