Saturday, September 15, 2007

براي من ديگر او نيست

وقتی که دارم حرفهای دلم را مرور میکنم تنها چیزی که بهش میرسم دو قطره اشکی است که از چشمانم می ریزه. اگه حتی انتظار یک عشق دلت رو آتیش بزنه و از انتظار کشیدن بتونی تلخی غم را خوب لمس کنی آن وقت شاید بتونی منو درک کنی .... اما من فقط اون رو در قلب خودم و در باورها و رویاهایم زنده نگاهش داشتم .اگه یه روزی همه ستاره های شب خاموش شدند. اگه تو چشمات تونستی تنهایی شب رو در ک کنی و اگه اون لحظه از ته دل واسه دردل کردن با یه دوست احساس نیاز کردی فراموش نکن کسی هست که در این طرف دنیا همیشه به یاد تو و در انتظار توست.حسرت کشیدن را این همه تلخ تصور نمی کردم ولی یاد گرفتم چون دیگر از این به بعد هر ثانیه ام حسرت خواهد بود ... به وقت دوست داشتن ؛ به وقت انتظار کشیدن و حتی به وقت خندیدن ....

Sunday, September 2, 2007

واقعيت يا حقيقت

.گل تشنه در هواي باراني منتظر باغبان خود نمي ماند